Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

برایم بنویس

 حالت چطور است را

طوری بنویس

 که خوشبخت ترین زن جهان بشوم

 

برایم عکس بفرست

عکس هایی که پر اند از خودت

وخالی من ام

لبخند من است در کنار تو

موهای من در دست باد

چشم های من است در دوربین

در دور دست ها من ام

خالی دست های من است

دوری از دسترس

 

 برایم بنویس

دوستت دارم را

 را طوری بنویس

که مانیتور

نبض پیدا کند

که گونه هایش گل بیاندازد

عاشق بشود

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 15:3 توسط ناهيد عرجوني |


باید بیایی
زخم هایت را بیاوری توی همین شعر که حالش بد است
صدای دوستانت را هم
حتما قرار نیست که قهرمان باشند
صدای ناله ها یشان را بیاور
خواهش هایشان را
صدای اعتراف های بعد از شکستن گردن
دندان های شکسته را هم بیاور
کاسه های لب پر
لباس های راه راه
راهرو های سرخ
همه چیز را با خودت بیاور

مهم نیست کسی حالش بد می شود از دیدن
بد می شود از شنیدنش
این شعر نباید کودن بماند
اسوده بخوابد
و باور کند
جهان جای امنی
برای انسان است!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 20:30 توسط ناهيد عرجوني |


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}


 

 

 

مگر چند بار دیگر به دنیا می آیم

که یکی را بدون تو

بدون لبخندت  

برسانم به انتها ...

 

وبارهای دیگر

با دست هایی که خاک شده اند

دوباره برویم به روی زمینی که رد می شوی !

 

وباد که می آید ،

برساند به ‍‍‍‍‍‍‍‍ پیراهنت

كه این گرد وخاك ،

چقــــــــدر عاشق ِ آغوش ِ تو بوده ست ...

 

 

یك بار منصفانه نیست زندگی

كم است برای من كه گم ات كردم .

در اولین نشانه كه داشتم

وآن لحن صدایت بود !

كه در ازدحام خیابان

در لحظه محو شد

ورهگذران

 روی لحن تو

آن قدر در آمد وشد بودند ، 

كه گم كردن ات بدیهی بود ...

 

درست مثل این كه بدیهی است

 تو   گم شده ای

من  پیر می شوم

ومرگ كه می رسد ،

فكر می كند

چقدر شبیه حرف های ناتمام

باز مانده است دهانم ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 19:38 توسط ناهيد عرجوني |

مطالب قدیمی‌تر